.

صفحه اصلی داستان های پزشکی حسن
با توجه به پایان بازسازی ؛ روزهای یکشنبه و چهارشنبه در مکان دائمی مطب پذیرای بیماران گرامی هستیم
امتیاز کاربر: / 10
بدخوب 

حسن

از نام حسن در داستانهاي ايراني بسيار استفاده شده است مانند داستانهاي حسن كچل،حسن تنبل،حسنك و …. اما حسن قصه ما نه كچل بود،نه تنبل بود و نه كوچك. در آن زمان او يك دانشجوي سال آخر پزشكي بود و اصولاً آدمي شوخ طبع و بذله گو بود او هميشه چهره اي خندان و روحيه اي شاداب داشت و بسيار باهوش و با استعداد بود. همه دوست داشتند با او در يك بخش باشند چون مي دانستند كه با وجود حسن به آنها خوش خواهد گذشت.

آخرين ماههاي دوران كارورزي را مي گذرانديم. بعد از اتمام كارهاي بخش به پاويون رفتم.با كمال تعجب حسن را ديدم كه روي تخت دراز كشيده بود و ساعدش را روي چشمهايش گذاشته بود.معلوم نبود كه خواب است يا بيدار .او آن روز به بخش نيامده بود و من نگران شده بودم. با ديدن او كمي خيالم راحت شد ولي هنوز نمي دانستم چه شده،احتمال دادم كه براي او اتفاقي افتاده كه هم صبح نيامده و هم الان خوابيده است.دلم مي خواست بيدارش كنم تا زودتر با خبر شوم.يكبار صدايش كردم،جواب نداد.من هم دراز كشيدم و به فكر فرو رفتم.

در دوران دانشجويي مدت دو ماه در يكي از بخشهاي داخلي با هم بوديم.تقريباًهمه ما از آموزش آن بخش ناراضي بوديم.در آخرين روز بخش كه معمولاً روز امتحان نيز بود،مرسوم بود دانشجويان شيريني مي خريدند. در روزقبل از امتحان،قرار بر اين شد كه براي فردا،او شيريني بخرد و بياورد.صبح كه به بخش آمد با يك جعبه كادو وارد شد.

به او گفتيم:چرا شيريني را كادو كرده اي؟

گفت:اين شيريني نيست.

گفتيم:پس شيريني كجاست؟

گفت:اين را به جاي شيريني خريده ام.از شيريني هم شيرين تر است.

گفتيم:حتما عسل خريده اي؟

گفت: نه،يك دستگاه بخور خريده ام.

گفتيم:دستگاه بخور…؟ بخش پر از دستگاه بخور است.

گفت:ولي وظيفه اين با همه دستگاههاي بخور فرق داره.

يك پاكت نامه از جيب بغل اش در آورد و ادامه داد:

اگر اين پاكت نامه را هم روي آن بچسبانيم همه متوجه وظيفه استثنايي اين دستگاه بخور خواهند شد.

با تعجب پاكت را از او گرفتم و باز كردم. يك تكه كاغذ كه داخل آن بود در آوردم. روي آن با خط خوش نوشته بود:’’ تقديم به اساتيد محترم بخش داخلي،ضمن تقدير و تشكر از زحمات فراواني كه كشيده ايد،اميدواريم اين هديه ناقابل باعث شود،بخار بيشتري در بخش ايجاد شود!’’’

ما خيلي خنديديم ولي همه ما با اين هديه و آن نوشته مخالف بوديم چون روز امتحان بود و عكس العمل اساتيد را نمي توانستيم پيش بيني كنيم.ولي زور ما به او نرسيد و حرف ما را قبول نكرد و بالاخره اين كادوي جنجال برانگيز را بعد از اتمام امتحان و بعد از يك سخنراني شيوا،تقديم اساتيد كرد.او با شيرين زباني و اداي كلمات زيبا، جوي ايجادكرده بود كه هيچيك از اساتيد از آن نامه ناراحت نشدند و جلسه با خنده و شوخي پايان يافت و به نظر مي رسيد او به هدف خود رسيده است چون بعد ها شنيديم كه در برنامه آموزشي بخش تغييراتي ايجاد شده است.

اولين ماه كارورزي به بخش اطفال رفتيم.دو تاخانم رزيدنت اطفال بودند كه هميشه آنها را با هم ميديديم در كشيكها نيز با هم مي آمدند و با هم مي رفتند.اكثر كشيكهاي ما نيز با اين دو نفر بود. يكي از آنها هيكلي كوچك و نحيف داشت و بسيار با ادب و خوش صحبت بود اما ديگري خيلي درشت هيكل و قد بلند ولي بداخلاق بود و ما هيچ وقت جرات نمي كرديم از او سوال كنيم.آنها با آن خصوصيات متفاوت،وقتي به صورت هماهنگ در كنار هم راه مي رفتند،ديدني بودند.

در يكي از شبهاي كشيك،يك دانشجوي پزشكي هم به صورت داوطلب همراه ما دراورژانس بود.از ما پرسيد سرم يك سوم دو سوم ،دو سوم نمك دارد يا دو سوم قند؟حسن به او گقت:اگر مي خواهي يادت بماند،اين دو رزيدنت اطفال را هميشه به ياد داشته باش.آنها مثل سرم ۳/۱ و ۳/۲ هستند. آن كه بزرگتر است ۳/۲ است و رزيدنت كوچكتر ۳/۲ است .تمام خاصيت و فايده اين سرم،به همان 3/1 نمك است و ۳/۲ آن ،چندان فايده اي براي بيمار ندارد.بين اين دو رزيدنت هم مي بيني آن كه كوچكتر است خيلي مفيدتر است،اما آن يكي اگر نباشد هم ،اتفاقي نمي افتد.

بعد از شنيدن اين مثال،همه ما زديم زير خنده،كه در همين موقع آن دو رزيدنت همچون هميشه در كنار هم،وارد اورژانس شدند.وقتي از علت خنده ما جويا شدند،حسن بدون هيچ نگراني ،آنچه را كه گفته بود براي آنها نيز تعريف كرد،اما به قدري خوب و شيرين بيان كرد كه خود آنها نيز مدتي خنديدند،بخصوص خانم دكتر بداخلاق كه اخمهايش كاملاً باز شده بود و بعد از آن نيز هر وقت ما را مي ديد،لبخند مي زد و معلوم بود كه خيلي هم بداخلاق نبوده است.

به بخش جراحي كه رفتيم،رزيدنتها ازما خيلي كار مي كشيدند.البته خودشان هم زياد كار مي كردند و كلاً بخش سنگيني بود.آنها از ما مي خواستند كه هر روز ياداشتهاي سير بيماري را كامل كنيم و ان را خوانده و كنترل مي كردند. در آن بخش چند سرويس جداگانه وجود داشت و ما هر دو،سه هفته در يك سرويس بوديم و در پايان كارمان در آن سرويس بايد طي يك يادداشت كه در پرونده مي گذاشتيم بيمار را به كارورز بعدي معرفي كنيم(off service note). حسن در آخرين روز بخش جراحي كه رزيدنتها off service note را كنترل مي كردند،چند صفحه كاغذ از لاي كتابش در اورد و به رزيدنت ارشد جراحي داد.او نير بلافاصله آنها را نگاه كرد و شروع به خواندن كرد.كسي نمي دانست در آنها چه نوشته شده ولي از حركات چشمها و اشتياقي كه رزيدنت جراحي در خواندن آنها نشان مي داد،فهميديم كه در آن كاغذها چيزهاي عجيبي نوشته شده.وقتي گل لبخند در گونه هايش ظاهر شد و بتدريج تبديل به خنده هاي بلند شد،مطمئن شديم كه حسن آقا باز هم دسته گل ديگري به آب داده است.با آن چند صفحه كاغذ،جلسه مشترك ما با رزيدنتها؟تبديل به يك جلسه شوخي و خنده شد.حسن در آن صفحات بجاي آنكه off service note بيماران را نوشته باشد، براي تك تك رزيدنتها off service note نوشته بود،يعني با جملاتي طنز گونه،خصوصيات هر يك از رزيدنتها را براي انترنهاي بعدي معرفي كرده بود.هر چند كه تمام نوشته هايش ذكر عيوب بخش و رزيدنتها بود،ولي به قدري واقعي و طنز آميز بود كه نه تنها هيچكس به آن انتقاد نكرد،بلكه باعث شد با خاطره اي خوش،بخش جراحي را ترك كنيم.مدت زيادي بود كه منتظر بيدار شدن او شده بودم،تصميم گرفتم بيدارش كنم.نزديكش رفتم و گفتم:

حسن بيدار شو؟چقدر مي خوابي؟

گفت : من بيدارم،خواب نيستم.

تعجب كردم پرسيدم:باز در حال سوار كردن چه كلكي هستي؟ امروز كجا بودي؟

گفت: با من حرف نزن ،اصلاً حوصله ندارم.

اين حرفها از چنين آدمي بعيد بود.مطمئن بودم اتفاق بدي برايش افتاده.اما چرا چيزي نمي گويد؟احتمال دادم يك مساله خانوادگي باشد به همين دليل اصرار نكردم.

به ياد كار ديگري كه اخيراً كرده بود،افتادم.او متوجه نتايج غلط آزمايشگاه در شبهاي كشيك شده بود و معتقد بود نتايج آزمايشات غلط است.حتي با مسئول آزمايشگاه هم در ميان گذاشت،ولي آنها نپذيرفتند. يك شب كه كشيك بوديم،او با خنده و قهقهه نزد ما آمد و يك برگه آزمايش در دستش بود.آن را به ما داد و گفت: همه شما اين را ببينيد و بخنديد.برگه را گرفتم و نگاه كردم.گفتم:اين كه خنده ندارد،تست گراويندكس يك خانم است كه مثبت گزارش شده.

گفت:ولي اين نمونه ادرار خود من است كه به اسم يك خانم به آزمايشگاه فرستادم و….

ديگر فرصت ادامه صحبت پيدا نكرد زيرا با شنيدن آن حرف همه ما زديم زير خنده،چون معني اين آزمايش اين بود كه حسن آقا حامله است!يكي از بچه ها در حاليكه از خنده دلش را گرفته بود گفت:خوب حسن آقا از كجا معلوم كه آزمايشگاه اشتباه كرده باشد،شايد واقعاً تو حامله باشي!

ديگري گفت: حسن جون خوشم اومد كه ثابت كردي آزمايشگاه الكي جواب مي ده.

فرداي آن شب،او داستان گراويندكس مثبت خودش را با آب و تاب فراوان براي همه و حتي رئيس آزمايشگاه تعريف كرد.

من آن روز هر چه تلاش كردم علت ناراحتي حسن رانفهميدم . ولي چند روز بعد،از طريق يكي از دوستان مشترك مان قضيه برايم روشن شد. مسئولان آزمايشگاه در پيگيري علت پاسخ غلط آزمايش حسن،بررسيهاي زيادي انجام داده بودند و بالاخره مشخص شد تست گراويندكس حسن واقعاً مثبت است.در آزمايشات تكميلي تائيد شد كه حسن مبتلا به يك تومور بيضه است كه باعث مثبت شدن تست گراويندكس او شده است.

حسن آن روزها خيلي ناراحت بود. ولي بعداً ثابت شد كه اين شوخي او نيز به نفع او تمام شده،چون باعث تشخيص زودرس اين بيماري شده و با درمان به موقع از پيشرفت آن جلو گيري به عمل آمد.

 

حسن

نكات:

۱ – سرم ۳/۱ ۳/۲، ۳/۱ نمك و ۳/۲ قند دارد. يعني تركيب آن از سرم ۳/۱  نرمال سالين و ۳/۲ آن از سرم قندي ۵%
مي باشد،پس حاوي ۵۱ ميلي اكي والان سديم و ۵/۳۳ گرم قند است.( چون سرم نرمال سالين ۱۵۴ ميلي اكي والانNacl و سرم قندي ۵% ،۵۰ گرم قند دارد)اما نكته مهم اين است كه هر چند اين 3/2 قند ارزش قابل توجهي در تامين كالري بيمار ندارد ولي آن 3/1 نمك، كاملاً كار آمد است و ارزش حياتي در تامين مواد حياتي يك فرد NPO دارد.

۲ – براي تائيد حاملگي تستهاي مختلفي وجود دارد كه يكي از رايج ترين و قديمي ترين آنها تست گراويندكس است كه برروي ادرار زنان حامله انجام ميشود،تمام تستهاي حاملگي بر اساس تعيين HCG ( Human Chorionic gonadotropin ) بنا شده اند.HCG كه از تروفوبلاست جنين پس از باروري تخمك ترشح ميشود،10 روز بعد از مقاربت در خون و ادرار زنان حامله ظاهر ميشود.بنابراين تستهاي حاملگي فقط وجود HCG را معلوم مي كنند و الزاماً نشان دهنده حاملگي طبيعي نمي باشند.مول هيدراتيفرم ،كوريوكارسينوماي رحم،تخمدان ها و بيضه ها ميتوانند HCG توليد كنند.چون HCG بوسيله اين تومور ها ترشح ميشود لذا سنجش HCG تست با ارزشي براي فعاليت اين تومور ها است بطور ي كه ازدياد HCG در اين بيماران مي تواند نشانه پيشرفت تومور باشد.همچنين كاهش سطح HCG در اين بيماران نشان دهنده موثر بودن درمان ضد توموري مي باشد.

۳ – كانسر بيضه اگر چه نسبتاً نادر است،اما شايع ترين كانسر در بين مردان سنين ۱۵ تا۳۵ سال مي باشد و خوشبختانه يكي از قابل علاج ترين نئوپلاسم ها مي باشد،بطوريكه پيشرفت درمانهاي جراحي و كموتراپي باعث شده ،مورتاليته اين كانسر كه تا قبل از ۱۹۷۰ بيش از ۵۰% بود به كمتر از ۱۰% در سال۱۹۹۶ برسد.

كانسر بيضه از معدود نئوپلاسم هايي است كه براي آن تومور ماركر هاي سرمي دقيق وجود دارد كه شامل HCG – Beta ( Human beta-chorionic gooado tropin) و آلفافيتوپروتئين مي باشد. تومور ماركر ها سبب ميشوند اين بيماران را بعد از درمان ،بتوان بخوبي پي گيري كرد و در صورت باقي ماندن و يا شروع مجدد بيماري،نسبت به درمان آن اقدام كرد.

آلفافيتوپروتئين فقط در تومورهاي ژرم سل غير سمينومايي بخصوص در امبريونال كارسينوما،بالا مي رود.اما HCG – Beta در هر نوع تومور ژرم سل سمينومايي و غير سمينومايي بالا مي رود.

آخرین به روز رسانی (جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 17:55)

 
اطلاعات تماس

نشاني مطب

 

خيابان شريعتي -بالاتر از سيدخندان -   روبروي خيابان خواجه عبداله انصاري - ساختمان۱۰۳۰- طبقه۵ - واحد۱۹ 

تلفن:۲۲۸۵۲۶۵۰- ۰۲۱   

تلفن همراه مطب :              ۶۰۷۶۲۷۸-۰۹۱۹