.

صفحه اصلی داستان های پزشکی آن مرد آمد
با توجه به پایان بازسازی ؛ روزهای یکشنبه و چهارشنبه در مکان دائمی مطب پذیرای بیماران گرامی هستیم
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 

(( آن مرد آمد))

پاسي از شب گذشته بود. مردي از اهالي روستا از پشت پنجره آرام به شيشه ضربه مي نواخت. با شنيدن صدا از جا برخاستم و بطرف پنجره رفتم.هوا بسيار سرد بود و برف همه جا را فرا گرفته بود. ازپشت پنجره آن مرد را ديدم كه از من درخواست كمك مي كرد.لباسهايم را پوشيدم و به طرف او رفتم.

مردي بود ميانسال،ژوليده و مضطرب.گالش هايش را كه داخلشان را پر از كاه كرده بود،به زير بغل زده بود و راه درمانگاه را بر روي برف،با پاي برهنه پيموده بود.به او گفتم چه كمكي از دست من برمي آيد؟ در حاليكه مي لرزيد گفت:

-          گوسفند هايم مسموم شده اند،به من دارو بدهيد.

-          پرسيدم: چرا كفشهايت را نمي پوشي؟

-          گفت: اين كفشها خراب است،پاهايم را زخم كرده.

چون در آن روستا دامپزشك وجود نداشت،روستائيان در اينگونه موارد بر حسب عادت به درمانگاه مراجعه مي كردند و چند عدد آمپول آتروپين و سرنگ مي گرفتند و احشام مسموم شده خود را با آن خوددرماني مي كردند و جالب اينكه در اكثر موارد نيز نتيجه مثبت مي ديدند.

اوايل من خواسته آنها را نمي پذيرفتم و براي حيواناتشان دارو نمي دادم ولي آنها تصورشان اين بود كه اين داروها سهميه آنهاست و اگر خودشان مصرف نمي كنند پس بايد براي دامهايشان دارو بگيرند.توضيحات مكرر من هم بيفايده بود و بتدريج من هم خسته شده بودم و ديگر مقاومت نمي كردم و بيدرنگ داروهاي درخواستي را به‌آنها مي دادم.آن شب هم طبق معمول ،آمپول آتروپين و سرنگ را به او دادم و به اطاقم بازگشتم.

فرداي آن شب،نزديك ظهر بود كه دو مرد سراسيمه و نفس زنان،در حاليكه هر يك دختر بچه اي را بر روي دست داشتند وارد درمانگاه شدند.يكي از آنها را شناختم.او همان مردي بود كه شب قبل از من براي گوسفندانش دارو گرفته بود،آنها بچه ها را در اتاق اورژانس گذاشتند و پرسنل درمانگاه هر دو آنها را به خارج از اتاق فرستادند.من هم با عجله بر بالين آنها رفتم.حال هر دو بچه بسيار بد بود. دختر كوچكتر كه حدوداً 4 ساله بود وضع وخيم تري داشت و سيانوزه بود.لحظه اي كه او را ديدم نفس آخر را مي كشيد.سريعاً او را اينتوبه كردم و اقدامات احياء قلبي و تنفسي انجام شد ولي فايده اي نداشت و نتوانستم دوباره زندگي را به او بازگردانم.به سراغ دخترك ديگر رفتم كه چند سالي بزرگتر بود. او هم وضع خوبي نداشت ولي با گذاشتن اكسيژن و شروع سرم و دارو ها كمي بهتر شد.

بعد از گرفتن شرح حال و معاينه براي من روشن شد كه اين دو خواهر كوچك مبتلا به سرخك بوده اند كه بدليل عدم درمان صحيح دچار پنوموني شده بودند.مادر آنها هم سال گذشته هنگام زايمان در خانه كه توسط قابله هاي محلي انجام شده بود همراه با نوزادش مرده بود.وقتي سراغ پدرشان را گرفتم در كمال ناباوري فهميدم پدر آنها همان مردي است كه شب قبل براي گرفتن دارو براي گوسفندانش به درمانگاه آمده بود!

وقتي اين را فهميدم از شدت عصبانيت تمام بدنم داغ شده بود،انگار آتش گرفته بودم،با عجله از اتاق اورژانس بيرون رفتم تا هر چه فرياد دارم بر سر اين پدر بي مسئوليت بكشم.دلم مي خواست يقه او را بگيرم و بلندش كنم و محكم او را به ديوار بكوبم.چگونه دلش بحال گوسفند هايش سوخته بود و در آن شب سرد،با پاي برهنه آمده بود و براي شان از من دارو گرفت ولي در همان زمان هيچ توجهي به كودكان معصوم خودش نكرده بود! و آنها را در بدترين وضع به دست ما رسانيد.آيا واقعاً گوسفند ها از فرزندانش مهم تر بودند؟

بدنبال او من هم ازدرمانگاه بيرون آمدم .گمان مي كردم اگر چند فرياد سر او بكشم كمي آرام مي شوم. مرد در زير طاقي درمانگاه كه از قنديل هايش آب مي چكيد،روي زمين نم دار نشسته بود.او گالش هايش را بپا داشت و گويا ديگر زخمهاي پاي خود را فراموش كرده بود.سرش را بين دو پايش گذاشته بود و هق هق گريه مي كرد.وقتي با صحنه غم انگيز گريستن او روبرو شدم،از اينكه حرفي به او بزنم پشيمان شدم،فكر كردم ديگر حرفهاي من فايده اي ندارد و فقط نمك بر زخم پاشيدن است.

در حاليكه به شدت ناراحت بودم به اتاق خود برگشتم ولي در اين فكر بودم اگر اين بچه ها از نعمت مادر برخوردار بودند و يا اگر براي آنها واكسن سرخك تزريق شده بود و يا اگر پدرشان با سواد بود و يا اگر گوسفندان پدرشان بيمه بودند كه نگراني اتلاف آنها فكر او را اينچنين اشغال نمي كرد كه دخترانش را از ياد ببرد و اگر… و اگر… شايد اين اتفاق تلخ روي نمي داد.

آن روز و شب خيلي به اين (( اگر ها)) فكر كردم و بالاخره،تصميم گرفتم بجاي غصه خوردن براي اين كودك،براي بقيه كودكان روستا پرونده بهداشتي درست كنم تا از اتفاقات مشابه جلوگيري كنم و از فرداي همان روز دست به كار شدم.

 

(( آن مرد آمد))

نكات:

سرخك بيماري حاد و مسري است كه بيشتر در كودكان ديده ميشود.دوره Incubation بيماري ۱۰ تا ۱۴ روز است كه بيمار در اين مدت علائم مهمي ندارد.مرحله بعد بيمار دچار آب ريزش بيني ،تب شديد و سرفه و كونژكتيويت ميشود.معمولاً اين علائم قبل از پيدايش علامت Koplik ظاهر ميشوند.وجود اين علامت تشخيص سرخك را صد در صد مي نمايد . علامت كوپليك به صورت دانه هاي سفيد خاكستري رنگ به اندازه سر سنجاق كه اطراف آن قرمز مي باشند در روي مخاط سطح داخلي گونه ها نزديك اندامهاي آسياي بالا و پايين ديده ميشوند. اين علامت خيلي زود از بين مي رود و معمولاً بين ۱۲ تا ۱۸ ساعت بيشتر باقي نمي ماند.

معمولاً يك تا دوروز بعد از پيدايش علامت كوپليك،بثورات سرخكي روي پوست بدن پيدا ميشوند.معمولاً قبل از پيدايش بثورات علائمي همچون تب،آب ريزش بيني وخصوصاً سرفه،شدت پيدا مي كند،ولي اين علائم پس از اينكه بثورات تمام بدن را فرا گرفت كم كم از بين مي روند بخصوص در مواردي كه سرخك عارضه ثانوي نداشته باشد.

بثورات سرخكي معمولاً به صورت ماكوهاي خيلي كوچك از اطراف گردن و پشت گوشها شروع مي شوند و كم كم بر تعداد آنها اضافه گرديده و به صورت پاپول در مي آيند و تمام سطح صورت و گردن و بعداً كم كم تمام بدن را از بالا به پايين مي گيرند.يكي از خواص بثورات سرخكي اين است كه حد فاصل پوست سالم هميشه در بين بثورات وجود دارد. در عرض ۲۴ الي ۴۸ ساعت بثورات سرخكي تمام بدن را فرا گرفته و موقعي كه بثورات به پاها مي رسند،بثورات صورت كم كم از بين مي روند.از بين رفتن بثورات سرخكي در غالب اوقات همراه با تغيير رنگ پوست در نواحي مربوطه مي باشد(رنگ مسي پيدا مي نمايد). اين تغيير رنگ زماني حدود يك هفته باقي مي ماند و مي توان پس از ختم بيماري از طريق اين تغيير رنگ، بوجود بيماري پي برد.

سرخك مي تواند عوارضي ايجاد كند كه گاهاً كشنده نيز مي باشند.اين عوارض شامل موارد زير مي باشد:

۱ – اوتيت مديا يا عفونت گوش مياني كه شايع ترين عارضه مي باشد.

۲ – برونكوپنوموني كه ممكن است گاهي بدليل ويروس سرخك باشد ولي در اكثر اوقات بصورت ثانوي باكتريهاي همچون هموفيلوس،استرپتوكك و استافيلوكك عامل آن هستند.

۳ – لارنژيت و تراكئيت و برنشيت كه بدليل ويروس سرخك و يا عفونتهاي ثانوي مي باشد.

۴ – ميوكارديت كه در بعضي از اوقات تا 15% سرخكي ها دچار عارضه قلبي بوده اند و يكي ازدلائل مرگ ناگهاني در سرخكي ها وجود ضايعات ميوكارد مي باشد.

۵ – عوارض عصبي كه به شكل آنسفاليت خود را نشان مي دهد.آنسفاليت دو تا پنج بعد از پيدايش بثورات با تب بالا، تشنج هاي مكرر و فلج هاي مركزي و اغماء بروز پيدا مي كند.

پيش آگهي سرخك بستگي كامل به عوامل بهداشتي و تغذيه اي كودك دارد.هر چه فقر غذايي زيادتر باشد و توجهات بهداشتي كمتر باشد مرگ و مير كودكان سرخكي زيادتر است.پس مرگ و مير سرخك به دو عامل بستگي دارد:

۱ – وجود عوارض ثانوي

۲ – وجود ضعف غذايي و شرايط بهداشتي بد و نامناسب

 

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی (جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 17:50)

 
اطلاعات تماس

نشاني مطب

 

خيابان شريعتي -بالاتر از سيدخندان -   روبروي خيابان خواجه عبداله انصاري - ساختمان۱۰۳۰- طبقه۵ - واحد۱۹ 

تلفن:۲۲۸۵۲۶۵۰- ۰۲۱   

تلفن همراه مطب :              ۶۰۷۶۲۷۸-۰۹۱۹