.

صفحه اصلی داستان های پزشکی نمره بیست
با توجه به پایان بازسازی ؛ روزهای یکشنبه و چهارشنبه در مکان دائمی مطب پذیرای بیماران گرامی هستیم
امتیاز کاربر: / 13
بدخوب 

((نمرة بيست))

انروز صبح با عجله خانه را ترك مي كردم تا به بيمارستان بيايم،كه صداي دخترم توجهم را جلب كرداو با صداي كودكانه خود گفت:

  • كجا با اين عجله؟ مگه نمي خواهي منو با خودت ببري؟

  • گفتم: مگه سرويس مدرسه نمي ياد دنبالت؟

  • گفت: من كه ديشب گفتم فردا سرويسم نمي آد و بايد با شما بيايم.

  • گفتم: ببخشيد اصلاً يادم رفته بود،پس زود حاضر شو، چون من امروز زياد عمل دارم و بايد زودتر به بيمارستان برسم.

  • گفت: اتفاقاً من هم امروز بايد زودتر به مدرسه برسم.چون امتحان ديكته دارم.

تا او حاضر شود 8 – 7 دقيقه اي طول كشيد. در مسير مدرسه از او پرسيدم:براي امتحان امروز خود توآماده كردي؟يا باز هم مي خواهي نمرة هفده بگيري؟

با لحني اعتراض آميز گفت:بابا،من فقط دفعة قبل 17 گرفتم،..مگه نمره هفده خيلي بده؟

گفتم: بد كه نه ولي خيلي هم خوب نيست.تو بايد از الان عادت كني به نمرة غير از 20 راضي نشي.

گفت: يعني شما خودت هيچوقت نمره 17 نگرفتي ،هميشه نمرات بيست بوده؟

گفتم:بله،وقتي اندازه تو بودم كه همه نمره هام بيست بود.بعد از اون هم كه مي دوني من هميشه شاگرد اول بودم.حتي در كنكور و دوره پزشكي هم جزء نفرات اول بودم.

او ديگر تا وقتي كه به مدرسه رسيديم حرفي نزد.به نظر مي رسيد در فكر فرو رفته ،شايد هم حرفهاي من برايش نا خوشايند بوده. وقتي پياده شد،گفت: بابا ،من ظهر هم سرويس ندارم .چطور برگردم؟

گفتم: اگر من نرسيدم بيايم،به دفتر مدرسه برو و بگو برايت آژانس بگيرند.

بعد از مدرسه ،به سمت بيمارستان رفتم و با عجله وارد بخش شدم.دانشجويان منتظر من بودند تا ويزيت را شروع كنيم. در آن بخش ما فقط استاژر ( دانشجويان سال چهارم پزشكي) داشتيم و انترن و رزيدنت نداشتيم. بعد از آنكه به اتاق رفتم و روپوش پوشيده و برگشتم،آن دانشجوي سمج جلوي در ايستاده بود.معلوم بود كه باز آماده شده تا با سئوالهايش مرا كلافه كند. او زياد سئوال مي كرد بعضي سئوالهايش به نظر بي ربط مي آمد. در حاليكه يك راديو گرافي در دستش بود جلو آمد و گفت:ببخشيد آقاي دكتر،ميشه اين عكس را براي من توضيح دهيد؟

گفتم: نه؟ الان بايد ويزيت را شروع كنيم چون خيلي دير شده. مي دوني عملهاي امروز زياد است و من بايد زودتر به اتاق عمل بروم.

او قبول كرد و همه با هم مشغول ويزيت شديم.من جلو مي رفتم و استاژرها نيز از اين اتاق به آن اتاق ذنبال من مي آمدند . به تخت بيماري رسيديم كه تومور بزرگ رتروپتوان داشت و قرار بود همان روز عمل شود. من ديگر او را ويزيت نكردم و به تخت بعدي رفتم ولي همان دانشجوي سمج گفت: آقاي دكتر مي شه اين بيمار را هم معاينه كنيد؟

من كه از خواسته بيموقع او ناراحت شده بودم گفتم: اين بيمار را كه چند روز پيش با هم معاينه كرديم و حدود يك ساعتي هم در مورد بيماريش صحبت كرديم.

گفت: بله آقاي دكتر،ولي پستانش را معاينه نكرديم.در پستانش يك زخم دارد.

من كه از شنيدن زخم پستان تعجب كرده بودم بلافاصله از بيمار اجازه گرفتم تا پستانهايش را معاينه كنم.او كه يك پيرزن روستايي بود خجالت مي كشيد ولي من ملافه را روي او انداختم و لباس او را كنار زدم .توده اي نسبتاً بزرگ كه سطح آن زخمي بود قسمت اعظم پستان چپش را در برگرفته بود.براي من هم عجيب بود و هم مايه شرمندگي،عجيب از اين نظر كه بيمار هيچ شكايتي از آن ندارد و مايه شرمندگي بدين دليل كه من تا آنروز كه روز عمل بيمار بود هيچ خبري از آن نداشتم. كمي سكوت كردم،نمي دانستم چه بگويم. آن بيمار را خودم از مطب فرستاده بودم و تا آن روز كه قرار بود عمل شود،اصلاً پستانش را معاينه نكرده بودم و هر دفعه فقط شكمش را معاينه كرده بودم.خود بيمار هم در مورد آن توده و زخم چيزي به من نگفته بود.رو به بيمار كرده و گفتم:

  • پستان شما چند وقت است كه اينطور شده؟

  • گفت: از خيلي وقت پيش،يك ذره قلمبه بود ولي 5 – 6 ماه است كه زخم هم شده.

زير بغل او را معاينه كردم چند غده لنفاوي بزرگ هم در آنجا لمس مي شد.احتمال اينكه يك سرطان پيشرفته پستان باشد،بسيار زياد بود.آيا ارتباطي بين تومور رتروپريتوان و اين توده پستان وجود دارد؟اين هم سئوالي بود كه بايد جواب داده مي شد. بهر حال رو به بيمار كرده و گفتم: متاسفانه امروز نمي توانيم شما را عمل كنيم،بايد مشكل پستان شما را بيشتر بررسي كنيم.

سپس رو به‌آن دانشجو كردم و گفتم:معلوم است شما آدم دقيقي هستي و سئوال هاي زيادت هم،بخاطر دقت زياد است.

او كه از اين حرف من كاملاً خرسند به نظر مي رسيد و گويي بين دوستانش اعتباري جديد پيدا كرده باشد، در حاليكه پيروزمندانه به من نگاه مي كرد باز همان فيلم راديوگرافي را بالا آورده و گفت:آقاي دكتر،اين راديو گرافي را هم توضيح مي دهيد؟

- گفتم: نه ، راديو گرافي را بگذاريد براي آخر ويزيت .الان بايد هر چه سريعتر ويزيت را تمام كنيم.

بالاخره ويزيت آنروز پايان يافت،به پرستاران اطلاع دادم كه عمل اول كه تومور خلف صفاق است كنسل شد و از آنها خواستم ابتدا بيمار كانسر پستان را به اتاق عمل بفرستند.وقتي مي خواستم از بخش بيرون بيايم ،باز همان دانشجو دنبال من دويد و گفت: آقاي دكتر اين عكس را براي من توضيح نمي دهيد؟

اين همان عكسي بود كه از اول صبح چند بار از من خواسته بود،آنرا توضيح دهم.پاكت را از او گرفتم و از داخل آن عكس را بيرون آوردم.گرافي قفسه سينه يك بيمار بود كه پر از دانسيته هاي سفيد رنگ پراكنده در هر دو ريه بود .

  • گفتم: ريه اين بيمار پر از متاستاز است.اين عكس كيست؟

  • گفت: اين عكس همين بيمار كانسر پستان است كه امروز قرار است عمل شود.

از اين حرف او خشكم زده بود.كم مانده بود شاخ در آورم.به او گفتم:مي داني اگر اين عكس مربوط به اين بيمار باشد معني آن چيست؟

  • گفت: بله، يعني مريض در مراحل پيشرفتة كانسر پستان است و عمل سودي ندارد.

  • گفتم: و معني واضح ترش اين است كه تو اين مريض من را هم كنسل كردي !

مجبور شدم دوباره برگردم و به پرستاران بگويم كه عمل كانسر پستان هم كنسل شده است و مريض مي تواند صبحانه بخورد.از آنها خواستم او را براي مشاوره آنكولوژي به درمانگاه مربوطه بفرستند.

در دلم خود را بخاطر سهل انگاري و نديدن عكس سينه بيمار و معاينه نكردن پستان بيمار ديگر،سرزنش و آن دانشجو را بخاطر دقت و سماجت زيادش تحسين مي نمودم.

بالاخره من براي دو عمل باقيمانده آنروز كه دو مورد فتق بود به اتاق عمل رفتم و راس ساعت 12 ظهر هم جلوي مدرسه دخترم منتظر بازگشت او بودم.وقتي مرا ديد تعجب كرد و گفت:

  • شما كه امروز عمل زياد داشتي.فكر نمي كردم بتواني دنبال من بيايي.

  • گفتم:متاسفانه همه عملها كنسل شد.من هم افتخار پيدا كردم براي بردن شما به منزل ،شرفياب شوم.

  • گفت: مگه اتاق عمل خراب بود كه همه عملها كنسل شد.

  • گفتم: نه اتاق عمل خراب نبود.اين فكر من بود كه خراب بود و باعث شد دو عمل اصلي امروز كنسل شود.

او در حاليكه در فكر بود و لبخند شيطنت آميزي بر لب داشت ،گفت: پس نمره امروز شما ميشود 18. چون دو تا عملتان كنسل شده .من كه به حاضر جوابي او عادت داشتم لبخندي زدم و گفم: البته به نظر خودم نمرةامروز من صفره، چون كنسل شدن هر مريض ،خيلي بيشتر از يك نمره از نمره هاي آدم كم مي كنه.ولي بعضي مواقع نمره 18 از 20 بهتره.چون باعث مي شه آدم به خودش بيايد و زياد مغرور نشه.

  • گفت: بابا ولي امروز صبح چون شما لج من را در آوردي ،من هم سر امتحان حواسم را جمع كردم و نمره ام بيست شد.

  • گفتم: آفرين ،دستت درد نكنه،ولي سعي كن مثل من مغرور نشي ،تا هميشه 20 بگيري.

 

روزها از پي هم گذشت و بالاخره دورة آن دانشجو هم به سر آمد و روز امتحانش فرا رسيد. او در روز امتحان نتوانست بخوبي از پس سئوالات بر آيد اساتيد ديگر بخش مي خواستند به او نمرة كمتر از 17 بدهند. ولي وقتي من داستان آن روز استثنايي را بيان كردم ،آنها نيز همچون من تصميم گرفتند بدليل دقت زياد او روي بيماران، به او نمره 20 بدهند.

 

 
اطلاعات تماس

نشاني مطب

 

خيابان شريعتي -بالاتر از سيدخندان -   روبروي خيابان خواجه عبداله انصاري - ساختمان۱۰۳۰- طبقه۵ - واحد۱۹ 

تلفن:۲۲۸۵۲۶۵۰- ۰۲۱   

تلفن همراه مطب :              ۶۰۷۶۲۷۸-۰۹۱۹