.

صفحه اصلی داستان های پزشکی راهروی رادیولوژی
با توجه به پایان بازسازی ؛ روزهای یکشنبه و چهارشنبه در مکان دائمی مطب پذیرای بیماران گرامی هستیم
امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 

راهروي راديولوژي

ساعتها بود كه گرسنگي به من فشار مي آورد . از ظهر كه ناهار خورده بودم نه وقت پيدا كردم به پاويون بروم نه چيزي براي خوردن پيدا كرده بودم.ساعت به 12 شب نزديك مي شد و من خسته و كوفته و گرسنه وارد پاويون شدم.از چراغهاي راهروفقط يكي روشن بود و بقيه را خاموش كرده بودند.تلويزيون هم خاموش بود،از اتاقها سر و صدايي نمي آمد . به آشپزخانه رفتم. كسي آنجا نبود ولي قابلمه هاي بزرگ غذا هنوز در آشپزخانه بودند. غذا را بايد گرم مي كردم ولي كبريت پيدا نكردم. بعد از چند دقيقه جستجو ،بالاخره كبريت راپيدا كردم. غذا را گرم كرده و در بشقاب ريختم و به اتاق خود رفتم. با بوي غذا گرسنگي ام دو چندان شده بود.حالا بعد از شستن دستها و پوشيدن لباس راحت،كنار ميز نشستم و با اشتياق تمام قاشق را برداشته و با چنگال آن را پر كردم و در حال بلند كردن و بردن آن به سمت دهان بودم كه صداي گوشخراش تلفن شروع به نواختن كرد. مي خواستم اولين قاشق را بخورم و بعد جواب تلفن را بدهم ولي فكر كردم با دهان پر نمي توانم جواب دهم و تا دهانم خالي شود و من بتوانم حرف بزنم، ممكن بود صداي بلند تلفن چند نفري را از خواب بيدار كند بنابراين قاشق پر از غذا را داخل بشقاب گذاشته و تلفن را برداشتم صداي لرزاني از آن سو گفت:رزيدنت جراحي؟

گفتم:بله خودم هستم

گفت: من از راديولوژي زنگ مي زنم،لطفاً خودتون را سريع به اينجا برسانيد.

گفتم:مگه چي شده؟

گفت:يكنفر در اينجا در شوك رفته و نمي توانيم برايش رگ پيدا كنيم احتمالاً بايد كت دان شود.

گفتم: اومدم

تلفن را قطع كرده و سريع روپوش پوشيده و با همان وضع به سمت راديولوژي دويدم. در راهروي راديولوژي بيماران زيادي در نوبت گرفتن عكس بودند.از ميان آنها گذشته و وارد اتاق راديولوژي شدم.

جواني حدود 20 ساله،با هيكلي ورزيده،روي تخت راديولوژي دراز كشيده بود.رنگ صورت او همچون گچ بود و تند تند نفس مي كشيد.نبضهاي محيطي او لمس نمي شد ولي نبض هاي فمورال و كاروتيد قابل لمس بودند،البته نبض ها تند و ضعيف بودند،بيمار شديداً نياز به راهي مناسب براي دادن سرم داشت و قسمتهاي مختلف دست و پاي او براي پيدا كردن رگ سوراخ شده بود.در سرو صورت و قفسه سينه و شكم نيز مشكل واضحي نداشت.بيمار نياز به كت دان داشت ولي در آنجا وسايل لازم وجود نداشت. او در شوك هيپوولميك بود و جانش شديداً تهديد مي شد.ابتدا درخواست كردم كد زده شود تا تيم احياي بيمارستان براي كمك به آنجا بيايند.آنها اگر مي آمدند همه وسايل مورد نياز را مي آوردند. با يك آنژيوكت سعي كردم از وريدهاي گردني،يك رگ مناسب پيدا كنم ولي آنها هم روي هم خوابيده بودند.

ناگهان متوجه خراب شدن وضع تنفسي او شدم.در حال چانه انداختن بود و هر لحظه امكان قطع تنفس مي رفت. در اين حال او ابتدا به يك راه هوايي مطمئن نياز داشت ولي در آنجا نه لوله تراشه بود و نه لارنگوسكوپ. از تيم احيا هم هنوز خبري نبود.خيلي عصباني شده بودم،چون نه هنوز رگي براي او گرفته بودم و نه مي توانستم بيمار را از قطع تنفس و خفگي نجات دهم.دلم مي خواست فرياد بزنم .اگر فرصت داشتم يك گوشه مي نشستم و براي آن جوان گريه مي كردم.تصميم گرفتم با يك تيغ جراحي براي او يك راه هوايي به صورت تراكئوستومي بازكنم ولي در همين موقع بود كه بالاخره متخصص بيهوشي و اعضاي تيم احياء همراه با وسايل مورد نياز يكي پس از ديگري رسيدند.

آنها مشغول گذاشتن لوله تراشه براي بيمار شدند و من به سراغ وريد پاي چپ رفته و با يك برش عرضي درقسمت داخلي مچ پا وريد صافن را پيدا كرده و برشي در آن ايجاد كردم و كاتتر بلندي را داخل آن گذاشتم و آنرا در همانجا فيكس كردم.مايع با سرعت زيادي وارد سيستم وريدي بيمار شد.يك نمونه خون نيز به سختي از ناحيه فمورال گرفتم و براي بانك خون فرستادم تا چند واحد خون آماده نمايند.

متخصص بيهوشي و همكارانش همچنان مشغول ماساژ قلبي بودند،از شوك الكتريكي نيز استفاده كردند ولي گويا فايده اي نداشت و قلب اين جوان توان بازگشتن نداشت و علامتي از بازگشت حيات در او ديده نمي شد.

بعد از آنكه به سختي خود را راضي كردم،پيشنهاد ماساژ قلبي باز دادم.متخصص بيهوشي نيز پذيرفت و به سرعت و در همان شرايط نامساعد،توراكس چپ را باز كردم .پريكارد را هم باز كردم. قلب آرام او را در دست گرفته و با تمام قدرت مي فشردم. هنوز اميدوار بودم كه بتوانم قلبش را وادار به ادامه كار كنم.شايد نيم ساعتي در اين وضع گذشت ولي قلب همچنان آرام بود و مانيتور قلبي يك خط صاف را نشان مي داد. انتظار و اضطراب در نگاه همه موج مي زد. حاضرين با چشمهاي خود از من و متخصص بيهوشي مي خواستند كه تصميمي بگيريم.ديگر ياس در نگاههاي متخصص بيهوشي نيز مشهود بود.در حاليكه مي خواستم تصميم بگيرم كه آيا ماساژ قلبي را ادامه دهم يا نه،به داستان تاسف بار آن جوان كه ديگر در ذهن من كامل شده بود فكر مي كردم . او را به دليل تصادف،حدود چهار ساعت قبل به بيمارستان آورده اند. به دليل شكستگي استخوان ران ابتدا انترن ارتوپدي او را ويزيت كرده و گرافي درخواست نموده است ولي با كمال تاسف،در اين مدت او در راهرو راديولوژي منتظر بوده تا نوبتش براي گرفتن عكس فرا رسد ولي…

در همين فكرها بودم كه متخصص بيهوشي بالاخره سكوت را شكست و گفت : آقاي دكتر بعيد است ديگر بتوان كمكي كرد،اگر اجازه مي دهيد احياء را متوقف كنيم.

ولي من حالي براي جواب دادن نداشتم و فقط با خارج كردن دست از قفسه سينه و قطع ماساژ قلبي حرف او را تائيد كردم و با همان دستكش خون آلود كنار ديوار نشسستم و همچنان به آن فاجعه فكر مي كردم . به راستي او قرباني چه مي شد؟

آن شب وقتي دوباره به پاويون بازگشتم،ساعت سه صبح بود.از اينكه نتوانسته بودم آن جوان را از مرگ نجات دهم خيلي ناراحت بودم. ظرف غذاي من همچنان روي ميز بود. به قاشق پر از غذا كه هيچ وقت وارد دهان من نشد نگاه كردم،با خود گفتم،اگر خدا نخواهد حتي يك قاشق غذا هم از گلوي آدم پايين نمي رود چه رسد به اينكه وقتي خدا عمر او را تمام كرده،من چگونه
مي توانستم او را به اين دنيا بازگردانم.

هر چند آن شب خود را با اين افكار آرام كردم ولي هنوز معتقدم اگر دربيمارستانها،برنامه ريزي بهتري براي برخورد با اين بيماران وجود داشته باشد،چه بسا قلب آن جوان و بسياري قلبهاي ديگر ،هنوز در حال تپش بودند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راهروي راديولوژي

نكات:

1 – شكستگي ها نيز مي توانند خونريزي زيادي ايجاد كنند و حتي در شكستگي هايي هم كه با زخم باز روبرو نيستيم ممكن است بيمار خون زيادي را به شكل هماتوم در محل شكستگي از دست بدهد. مثلاً در شگستگي استخوان ران ممكن است بيمار حتي تا 2 ليتر خون از دست بدهدو دچار شوك غير قابل برگشت شود. در اين داستان نيز بيمار فقط بدليل شوك ناشي از شكستگي استخوان فمور جان خود را از دست داد.

2 – در بيماران مولتيپل تروما كه دچار ايست قلبي ميشوند در صورتيكه ماساژ قلبي از روي قفسه سينه موفقيت آميز نباشد،اجازه داده شده است،ماساژ قلب بصورت باز انجام شود،يعني بايد قفسه سينه را باز كرده و در حاليكه قلب را دردست گرفته ايم آنرا ماساژ دهيم.نكته مهم اين است كه در اين موارد بايد توراكوتومي قدامي چپ انجام شود و نياز نيست كه از طريق شكم و باز كردن ديافراگم اين كار را انجام دهيم.

3 – در بيماران مولتيپل تروما تمام قسمتهاي بدن را بايد بطور كامل معاينه نمائيم.بويژه دقت در مورد وضعيت هموديناميك بيمار يك مسئله حياتي است و فقط بعد از اطمينان از ثبات وضعيت هموديناميكي بيمار است كه مي توانيم بيمار را جهت بررسي هاي راديولوژيك يا آزمايشگاهي به قسمتهاي ديگر بيمارستان بفرستيم.

 
اطلاعات تماس

نشاني مطب

 

خيابان شريعتي -بالاتر از سيدخندان -   روبروي خيابان خواجه عبداله انصاري - ساختمان۱۰۳۰- طبقه۵ - واحد۱۹ 

تلفن:۲۲۸۵۲۶۵۰- ۰۲۱   

تلفن همراه مطب :              ۶۰۷۶۲۷۸-۰۹۱۹