.

صفحه اصلی داستان های پزشکی مرد چاق و هیکل دار
با توجه به پایان بازسازی ؛ روزهای یکشنبه و چهارشنبه در مکان دائمی مطب پذیرای بیماران گرامی هستیم
امتیاز کاربر: / 13
بدخوب 

مرد چاق و هيكل دار

نزديك غروب بود،در پشت ميز مطب نشسته بودم و به پرنده هايي كه در آسمان پرواز مي كردند نگاه مي كردم،تعدادشان خيلي زياد بود. من نيز آرزو داشتم يكي از آنها بودم و مي توانستم بالهاي خود را در آن آسمان صاف و هواي تميز بگشايم و برفراز آن شهر كوچك،هنر خود را به همگان نشان دهم.تا آن ساعت،پنج،شش مريض بيشتر نديده بودم و ديگر مريض نداشتم. حدود دو ماه بود كه مرا به عنوان جراح به‌آنجا فرستاده بودند.صبحها در بيمارستان بودم و عصرها به مطب مي آمدم.بعد از رفتن جراح هندي،من اولين جراح ايراني در اين شهر بودم.هنوز با شهر و مردم آن غريب بودم،از ديدن پرنده ها كه آشناي همه مردم بودند و آزادانه فرصت هنر نمايي در آسمان را داشتند، حسرت مي خوردم.

در اين فكر ها بودم كه سرو صداهاي بلندي شبيه دعوا از اتاق انتظار شنيدم.نزديك در آمدم ،منشي من كه مرد جواني بود در حال جرو بحث با زبان محلي با يك مرد ديگر بود. در را باز كردم.مردي ميانسال با لباسي آراسته و چهره اي عصباني جلوي منشي مطب ايستاده بود.منشي بالافاصله گفت:

- آقاي دكتر من هر چه به اين آقاي محترم مي گويم كه شما براي ديدن هيچ مريضي به خانه اش نمي رويد، فايده ندارد و اصرار دارد كه شما بايد مريض اش را در خانه ببينيد.

مرد عصباني رو به من كرد و گفت:شما دكتر صالحي هستيد؟

گفتم:بله،خودم هستم.

گفت: شما پاي پدر مرا يك ماه قبل در مطب عمل كرده ايد،ولي خوب كه نشده هيچ،بلكه بدتر هم شده و حالا اصلاً نميتواند راه برود.خودتان بياييد تا ببينيد چه دسته گلي به آب داده ايد؟

گفتم:از كجا معلوم است كه من عمل كرده باشم.

گفت: توي اين شهر مگر جراح ديگري هم هست كه اسمش دكتر صالحي باشد؟آدرسش هم اول كوچه بازارچه باشد؟

گفتم: نه،ولي اينها كه مدرك نميشود.من اگر پاي كسي را در مطب عمل كرده باشم حتماً يادم مي ماند و نيازي به دروغ گفتن ندارم.شما را هم كه براي اولين بار است مي بينم.

گفت: من كه در اين شهر زندگي نمي كنم.پدر و مادرم اينجا تنها هستند.پدرم مي گو يد يك ماه قبل دكتر صالحي در مطب ناخن پايش را كشيده ولي زخم آن خوب نشده و حال تمام انگشت او در حال گنديدن است و از شدت درد نمي تواند بخوابد.يعني شما مي گوئيد اين پيرمرد دروغ مي گويد؟

ضربان قلبم تند شده بود،نمي دانستم چگونه بايد جوابش را بدهم، لحظه اي در سالن مطب قدم زدم و فكر كردم.به اين نتيجه رسيدم كه آن مرد كاملاً عصباني است و حرفهاي مرا نمي فهمد بنابر اين براي اينكه مساله روشن شود بهتر است همراه او بروم و پير مرد را از نزديك معاينه كنم.

به خانه رسيديم و وارد اتاق شديم.پير مرد از ديدن من تعجب كرده بود. ولي من از ديدن او خوشحال شدم چون مطمئن گشتم كه تا بحال او را نديده ام چه رسد به اينكه او را عمل كرده باشم.پير مرد كه كنار ديوارنشسته بود و پاهايش را دراز كرده بود پرسيد:چرا آقاي دكتر خودشان نيامدند؟

پسر پير مرد گفت: مگر ايشان آقاي دكتر صالحي نيستند؟

پير مردگفت:نه دكترصالحي چاق و هيكل دار بود،اين آقا كه مثل من لاغر است.

من رو به پير مرد كرده و گفتم:پدر جان من نمي دونم چه كسي شما را عمل كرده،ولي دكتر صالحي كه تنها جراح اين شهر است من هستم و در همان حال كارت شناسايي خود را در آورده و به پسر پير مرد نشان دادم.

پير مرد گفت: من بعد از عمل هم دو،سه بار پيش او رفتم و گفتم پايم بدتر شده و هميشه او را دكتر صالحي صدا كردم ولي او هيچ وقت نگفت كه من دكتر صالحي نيستم.

من حدس مي زدم چه اشتباهي رخ داده باشد و آن مرد چاق و هيكل دار را مي شناختم اما ترجيح دادم در اين مورد چيزي نگويم. به پير مرد گفتم:

پدر جان، حالا اگر اجازه مي دهي من پاي شما را معاينه كنم و ببينم چه بايد كرد.

پير مرد قبول كرد.پانسمان را برداشتم .زخم عميقي تمام انگشت شست پاي راست را در بر گرفته بود.پوست سردي داشت و هيچ يك از نبضهاي اندام تحتاني لمس نمي شد. به نظر مي رسيد مشكل اصلي پير مرد عدم خونرساني كافي به اين اندام باشد.و به همين دليل زخم بهبود نيافته و هر روز بدتر شده بود و اصلاً كشيدن ناخن او يك اشتباه بزرگ بوده است. بالافاصله ياد يكي از اساتيدم افتادم كه هميشه مي گفت " ناخن پاي هيچ بيماري را نكشيد مگر آنكه قبل ازآن نبض پاي بيمار را معاينه كرده و از خونرساني كافي آن مطمئن باشيد ''' به پير مرد و پسرش توضيح دادم كه مشكل اصلي پير مرد عدم خونرساني به پا مي باشد وبراي بررسي عروق آن بايد به مركز استان برود تا بررسيهاي تكميلي مثل‌آنژيوگرافي انجام شود.ازآنها خداحافظي كردم كه بيايم.پسر پير مرد گفت: آقاي دكتر صالحي، پس پاي پدر مرا چه كسي عمل كرده؟اگر شما عمل نكرده ايد چه كسي اين كار را در مطب شما انجام داده؟

گفتم: اگر شما به من اطمينان داريد،من به شما مي گويم كه اين عمل،در مطب من انجام نشده ولي اگر اطمينان نداريد مي توانيد ازطريق قانوني پيگيري كنيد.

در راه بازگشت به ياد اولين روز مطب افتادم.يك بيمار با تشخيص هموروئيد،توسط يكي ازهمكاران به من معرفي شده بود.وقتي او را معاينه كردم نياز به عمل نداشت و با دارو مرخص شد. غروب همانروز مردي چاق و هيكل دار وارد مطب شد و افتتاح مطب را تبريك گفت: منشي مطب او را كه يك پزشك عمومي سابقه دار در آن شهر بود،معرفي كرد و گفت كه مطب او روبروي مطب من در آن طرف كوچه است .وقتي نامش را شنيدم متوجه شدم كه بيمار هموروئيد را نيز او فرستاده است.او بعد از مقداري صحبتهايي كه بيشتر در مدح خودش و در ذكر بديهاي آن شهر بود،سراغ آن مريض هموروئيد را گرفت. از حرفهايش فهميدم كه او آمده است تا سهم خود را ازحق العمل آن بيمار طلب كند!ولي وقتي شنيد بيمار را با دارو مرخص كرده ام،خيلي ناراحت شد و نصيحت گونه به من گفت: دكتر جان،پول در عمل است،با نسخه نوشتن پولدار نمي شويد.اگر شما اهل عمل باشيد من از اين بيماران كه هم پول دارند و هم دوست دارند عمل شوند هر روز براي شما مي فرستم.

روزهاي بعد نيز بيماراني فرستاد ولي وقتي ديد كه من نصيحت او را عمل نمي كنم و سهمي هم به او نمي رسد ،ديگر ادامه نداد و ترجيح داد بيماران مرا كه اشتباهاً به مطب او مي رفتند، خودش ويزيت و حتي عمل نمايد و در مورد پير مرد هم،خودش دست به كار شد.او فكر مي كرد با كشيدن ناخن كه كار ساده اي است هم مشكل عفونت ناخن پير مرد حل ميشود و هم او به پولي
مي رسد، بنابراين ترجيح مي دهد به پيرمرد كه بارها او را دكتر صالحي خطاب مي كند ،حتي يكبار هم نگويد كه من دكتر صالحي نيستم.

براستي كه اگر پولدار شدن مهم تر از حفظ صداقت انساني و شرافت حرفه اي باشد،انسان نام خود را هم فراموش مي كند چه رسد به آنكه قسم نامه پزشكي را بياد داشته باشد.ولي آمدن چنين پولي با رفتن حيثيت شخصي و حرفه اي همراه خواهد بود.

پسر پير مرد كه يك وكيل دادگستري بود ودر تهران كار مي كرد،در پيگيري اين موضوع از پا ننشست و چند ماه بعد آقاي دكتر چاق و هيكل دار،رفتن از آن شهر را بر ماندن ترجيح داد.

 

 

 

مرد چاق و هيكل دار

نكات:

1 – Ingrowing toenail و Paronychia : زماني كه به هر دليل ناخن در كناره ها ،رشد غير عادي پيدا كرده و بجاي آنكه به سمت خارج رشد كند،به داخل نسوج اطراف خود رشد كند به آن Ingrowing toenail مي گويند.اين مسئله باعث ميشود نسوج اطراف تحريك شود و عملاً هيپرتروفي نسج كنار ناخن ايجاد ميشود و حتي گاهي عفونت نيز به آن اضافه ميشود كه در اين حالت به آن Paronychia گفته ميشود.فرو رفتن ناخن در گوشت اغلب انگشت بزرك پا را گرفتار مي كند ولي در تمام انگشتان مي تواند ديده شود.اين بيماري در Teenager ها و بالغين جوان به ويژه در مردان بيشتر ديده ميشود .علت آن معمولاً ميكروتروماها مثلاً بدليل پوشيدن كفش نامناسب (پنجه تنگ)،عدم رعايت بهداشت و كوتاه كردن بيش از حد ناخن مي باشد. درمان آن در ابتدا كنسرواتيو است و با شستشوي مكرر پا و يا گذاشتن آن داخل آبگرم ، تعويض مكرر جوراب و استفاده از جوراب نخي ،نپوشيدن كفش تنگ و پيشگيري از تروما و تجويز آنتي بيوتيك خوراكي كه بتواند استافيلوكها را پوشش دهد( مانند سفالكسين يا كلوگزاسيلين) مي باشد.آنتي بيوتيك موضعي ضرورتي ندارد.

در صورت عدم پاسخ به درمان كنسرواتيو و يا عود مكرر، لازم است قسمتي و يا تمام ناخن كشيده شود.از آنجا كه بروز پارونيكيا و Ingrowing nail در افراد مسن مي تواند از علائم ايسكمي مزمن اندام تحتاني باشد،در اين بيمار حتماً بايد نبض هاي اندام تحتاني بررسي شوند تا چنانچه ايكسمي اندام براي بيمار مطرح باشد بررسيهاي تكميلي صورت گيرد.

پير مرد اين داستان نيز كه دچار پارونيكيا بوده است بدون بررسي نبض هاي اندام ،تحت عمل كشيدن ناخن قرار گرفته است ولي بدليل كاهش خونرساني انگشتان ،زخم آن، نه تنها خوب نشده بلكه بدتر نيز شده است.

 

 
اطلاعات تماس

نشاني مطب

 

خيابان شريعتي -بالاتر از سيدخندان -   روبروي خيابان خواجه عبداله انصاري - ساختمان۱۰۳۰- طبقه۵ - واحد۱۹ 

تلفن:۲۲۸۵۲۶۵۰- ۰۲۱   

تلفن همراه مطب :              ۶۰۷۶۲۷۸-۰۹۱۹